تبلیغات
عشق جهنمی - عکس مصاحبه: با 2زن مرده شور تهران
 
عشق جهنمی
به سه چیز تکیه نکن ، (غرور -دروغ - عشق). آدم با غرور میتازد، با دروغ میبازد و با عشق میمیرد !!!
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا دورقی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 26 اسفند 1389 :: نویسنده : رضا دورقی


218544.jpg


اینجا هیچ خاطره شیرینى نیست، بهترین خاطره شیرین من صحبت با شماست!
***
از بهشت زهرا بیرون مى زنم و به درختان كاج و زنان مرده شور فكر مى كنم. آنهایى كه در انتهاى جاده زندگى ایستاده اند، جایى كه درختان گنجشك ندارند، تنها آنها هستند و دستانى خسته و نگاهى به غم نشسته و بغضى كه گاه مى تركد و ما را تا انتهاى آن مسیر؛ «مرگ» مى برد. واژه اى كه از شنیدنش هم مى ترسیم، هر روز توسط آنان لمس مى شود و پناه بى پناهى شان مى شود.
خودش را طورى در چادر سیاه رنگى كه به سر دارد پیچیده كه احساس مى كنم از من فرار مى كند. زنى است چاق و هیكلى، كنارم مى نشیند با چند صندلى فاصله. نگاهش مى كنم. لبخندى مى زنم و صندلى كنارى ام را نشانش مى دهم.

چند سال دارى؟?? سال.
چند سال است اینجا كار مى كنى؟?? - ?? سال.
چى شد آمدى اینجا كار كنى؟نیاز مالى. چهار تا بچه دارم.
شوهر ندارى؟چرا، بیكار است.
چطورى با كار در اینجا آشنا شدى؟
شنیده بودم اینجا «مرده شور» مى خواهند. چند بارى آمدم و از پشت شیشه به كار زنان مرده شور نگاه كردم و بعد هم وارد این كار شدم.
نمى ترسیدى؟
من كلاً آدم خیلى ترسویى بودم، وقتى وارد این كار شدم سى و دو، سه سال بیشتر نداشتم. من حتى از تاریكى و سایه هم مى ترسیدم. روزهاى اول حال خاصى به من دست مى داد.
چطور مى شدى؟فكر مى كردم كه الان مرده زنده مى شود.
بعد چكار مى كردى؟
هیچى. اصلاً مرده نمى شستم. خلعت مى بریدم. سعى مى كردم كه اصلاً به جنازه ها نگاه نكنم.
چقدر طول كشید تا بتوانى جنازه بشویى؟? - ? ماهى طول كشید.
مجبور شدى؟
نه! اینجا هر كس كه جدید مى آید تا خودش نگوید كه مى تواند مرده بشوید، كسى اجبارش نمى كند. من هم بعد از آن چند ماه خودم گفتم مى توانم مرده بشویم.
اولین كسى كه شستى را یادت مى آید، چند ساله بود؟نه! یادم نیست. آن موقع سعى مى كردم نگاهش نكنم.
شوهرت با این كار تو مخالفت نمى كند؟نه، مى گوید برو سر كار.
چند ساعت در روز باید كار كنى؟? ساعت.
در این مدت چند مرده مى شویى؟تقریباً روزى ?? - ?? مرده داریم. من روزى ?? - ?? مرده مى شویم.
چند نفرید؟
? سنگ و روى هر سنگ ? نفر كار مى كنند. یكى مرده را مى شوید، یكى آب مى ریزد، یكى خلعت مى اندازد و یكى آنجا را تمیز مى كند.
تو چه كار مى كنى؟من خلعت مى اندازم.
كدام مرگ به نظر تو تلخ تر است؟مرگ جوان ها و تصادفى ها. مرگ بچه ها هم خیلى تلخ است. دلم خیلى براى آنها مى سوزد.
تا حالا شده خواب مرده هایى را كه شستى، ببینى؟نه، ولى خواب زیاد مى بینم كه دارم مرده مى شویم.
تا حالا در خواب با مرده اى كه شسته اى، حرف زده اى؟نه! اصلاً به خوابم نمى آیند.

218550.jpg

اوایل كارت چه خواب هایى مى دیدى؟كابوس مى دیدم.
نمى ترسیدى؟
حالا دیگر نمى ترسم. وقتى بیدار مى شوم انگار یك خواب معمولى دیده ام. آن اوایل از خواب، سایه و تاریكى مى ترسیدم، ولى حالا دیگر از هیچ چیز نمى ترسم.
تا حالا شده یكى از عزیزانت را كه مرده، خودت بشویى؟
من در این مدت شاهد مرگ عزیزانم نبوده ام، ولى اگر روزى اتفاق بیفتد، نمى توانم عزیزانم را بشویم.
چرا؟برایم ناراحت كننده است، اعصابم به هم مى ریزد.
بچه هایت مى دانند كه اینجا چه كار مى كنى؟بله مى دانند.
فامیل و همسایه ها چه؟مى دانند.
چه واكنشى دارند؟واكنش خوبى ندارند.
چطور برخورد مى كنند؟سرد برخورد مى كنند. مرا دست كم مى گیرند.
در این مواقع چه مى كنى؟
در جمع و میهمانى ها نرفته ام. خودم را كنار مى كشم. ?? سال است به مجالس عروسى پا نگذاشته ام. فقط عروسى دخترم رفته ام.
بچه هایت ازدواج كرده اند؟فقط دخترم.
دخترت براى ازدواج مشكلى نداشت؟نه، براى اینكه كسى از خانواده شوهرش نمى داند.
دوست داشتى شغل دیگرى داشته باشى؟نه! من اینجا را دوست دارم.
مگر اینجا چه چیزى به تو مى دهد؟ اینجا چه چیزى دارد كه برایت جذاب است؟

اینجا از نظر ایمان و نزدیك شدن به خدا خیلى خوب است. اینجا حمام آخرت است. یك روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.
تا حالا همكارانت را شسته اى؟یكى از آنها چند وقت پیش فوت كرد و من خودم او را شستم.
حتماً در شستن او بیشتر دقت كردى و بهتر او را شستى؟
نه، برایم فرقى نمى كرد. او را هم مثل دیگران شستم.
مرده ها با هم فرقى هم دارند؟ از چهره شان مى شود فهمید چطور آدم هایى هستند؟
بعضى ها صورتشان خیلى نورانى است و من فكر مى كنم حتماً آدم خوبى بوده كه اینقدر نورانى است. بعضى ها هم خیلى خوشرو هستند.
اگر كسى كه نمى داند تو شغلت چیست و بمیرد و اطرافیانت او را بیاورند، چكار مى كنى؟
ناراحت مى شوم.
خودت را پنهان مى كنى؟نه! ولى از اینكه متوجه شده اند ناراحت مى شوم.
هیچ وقت شده با شوهرت دعوایت شود و او به خاطر كارت تو را سرزنش كند؟
آره، یك بار با من دعوا كرد و به بچه ها گفت مادرتان مرده شور است. از این حرف ناراحت شدم و گفتم به بچه هایت بگو مادرتان زحمتكش است.
از كلمه مرده شور بدت مى آید؟
نه بدم نمى آید، ولى براى مردم جا نیفتاده است. آنها شغل ما را پست ترین شغل مى دانند. براى مردم هنوز كار ما جا نیفتاده است، ولى براى خودم دیگر عادى شده است.
كدام مرگ خیلى سخت است؟مرگ مادر.
كدام مرگ خیلى با گریه و ناراحتى و بى تابى همراه است؟مرگ فرزند.
كدام مرگ عادى است؟مرگ مادر شوهر!
جدى مى گویى؟بله! واقعیت را باید گفت.
در این مورد خاطره اى هم دارى؟عروسى آمده بود كه ما در حال شستن مادرشوهرش بودیم. او مى خندید و در دلش انگار پسته مى شكست. به او گفتم: نخند، از اینجا برو بیرون. یك روز هم نوبت خودت مى شود.
خودت مادرشوهر دارى؟نه! من وقتى ازدواج كردم، مادرشوهر نداشتم.
مرده ها ترسناك ترند یا زنده ها؟زنده ها. مرده كه جانى ندارد تا خطرى داشته باشد. این زنده است كه هر كارى مى كند.
اگر شب ناچار باشى میان مرده ها بخوابى، نمى ترسى؟نه! حتى اگر صد تا جنازه هم باشد وحشت نمى كنم.
زیباترین گل به نظرت چیست؟هیچ گلى مثل فرزند زیبا نیست.
بزرگترین غصه هر كسى به نظرت چیست؟داشتن اولاد بد.

218547.jpg

چه غذایى را دوست دارى؟فسنجان.
چه غذایى را خوشمزه مى پزى؟?? سال است دیگر غذا نمى پزم.
چرا؟فكر مى كنم هیچ كس دوست ندارد از دست كسى كه مرده مى شوید، غذا بخورد. وقتى دامادم به خانه ام مى آید و دخترم مى گوید مامان برایت این غذا را پخته، دعوایش مى كنم شاید دامادم دلش نكشد از دست پخت یك مرده شور بخورد.
چرا این طورى فكر مى كنى؟ مگر كسى به تو در این مورد حرفى زده است؟
نه كسى حرفى نزده، ولى طرز رفتارها این را نشان داده است.
فكر نمى كنى خیلى حساس شده اى؟نمى دانم. دخترم هم مى گوید حساس شده ام.
از وقتى این كار را مى كنى اخلاقت عوض نشده است؟
چرا عوض شده ام. رفتارم عوض شده است. كمتر رفت و آمد مى كنم. خودم را از همه كنار مى كشم. از اینكه مى بینم زن ها دورهم مى نشینند و حرف دیگران را مى زنند، خوشم نمى آید.
به نظر تو چه فرقى بین كار تو با كسى است كه در مثلاً آسایشگاه زندگى مى كند؟فرق در مرگ و زندگى است.
مرگ یعنى چه؟مرگ مثل خواب است. هر كس خوب باشد، برایش آسان است و اگر اعمال كسى بد باشد، سخت جان مى دهد.
چه تعریفى از زندگى دارى؟سکوت ....
چه آرزویى دارى؟خوشبختى بچه هایم.

چند سال باید كار كنید تا بازنشسته شوید؟به ?? سالگى كه برسیم، بازنشست مى شویم.
شغل شما جزو مشاغل سخت و زیان آور است؟بله! كار ما سنگین است.
تو باید ? سال دیگر كار كنى تا بازنشسته شوى؟عمر من اینقدر نخواهد بود.
زندگى یعنى چه؟رفتار خوب كردن!
مى دانى تا حالا چند مرده شسته اى؟نه نشمرده ام. این كار برایم جالب نبود.
كار تو روى اشتهایت موقع ناهار تأثیر ندارد؟نه!
بیشترین حرفى كه با همكارانت مى زنى در چه موردى است؟ خودمان یا مرده اى خاص!

بیشترین جمله اى كه از همراهان مرده اى مى شنوى؟ خوب بود. حیف، جوان بود و ...

شش دخترى كه در دریاچه پارك شهر غرق شده بودند را شما شستید؟
بله. خیلى ناراحت شدم. من هم بچه دارم. خواهر و برادر دارم. خیلى دلم سوخت. مگر مى شود ناراحت نشد.
كدام مرگ در ذهن تو مانده و یادت مى آید؟ یك بچه ?-? ساله بود. به خاطر ناراحتى قلبى مرده بود. تنها بچه خانواده بود. خیلى به دل مى نشست.
یك مورد هم مربوط به پیرزنى بود. آنقدر نورانى بود كه چهار بار او را شستم. این قضیه مربوط به ?-? سال پیش است، ولى هنوز یادم مانده است.
چقدر تعطیلى دارید؟- كار ما تعطیلى ندارد. گاهى مرخصى مى گیریم و گاهى هم به ما استراحت مى دهند.
چند نفرید؟?? نفر.
جوان ترین تان چند ساله است؟?? ساله.
و باسابقه ترین؟ تازگى خانمى بازنشسته شد كه ?? سال سابقه كار داشت.
تلخ ترین خاطره ات؟ حدود ?? دختر بودند. مینى بوس شان در ولنجك تصادف كرده بود. همه شان دانش آموز و نوجوان بودند. فكر كنم ? سال پیش بود. مرگ شان به عنوان تلخ ترین خاطره ام شده است.
خاطره شیرینى هم دارى؟ اینجا شیرینى نیست. پیام مرگ شیرین نیست.
در زندگى ات چه؟بهترین خاطره من صحبت با شماست.
دوست داشتى پرنده باشى و از اینجا پر مى كشیدى؟
كسى كه دلش پر از غم است هر جا كه برود همان است. چه پرنده باشد و چه ...
غم تو چیست؟ اشك صورتش را خیس مى كند. بلند مى شود كه برود
اسمت را به من نگفتى؟ هر اسمى دوست داشتى بنویس و مرا با آن صدا كن....




نوع مطلب : جالب، 
برچسب ها : رضا، دورقی، رضا دورقی، عشق، جهنم، آتش، جهنمی، عاشق، معشوق، عاشقانه، عشقولانه، عاشقی، عشق جهنمی، تهران، مرده شور تهران، مرده شو، تلخ، عروسى، خانواده، ازدواج،